
کاش می فهمیدی
بغض آنقدر بیخِ گلویم را گرفته
که اگر هم بخواهم صدایت کنم
امانم نمی دهد
این بهار انگار
ادامه ی همان زمستان است
و انگار دیگر از دستِ اردیبهشت هم
کاری ساخته نیست
حالِ من وخیم تر از
نسیمِ خوش و رویا چیدن است
کاش می فهمیدی
خوشبختی هایم دارند خاک می خورند
و من دلم نمی آید بی تو
خاطره شان کنم
کاش می فهمیدی
دیگر حوصله ی
فهمیدنِ این همه نبودنت را ندارم!
عادل دانتیسم
برچسب: کاش می فهمیدی این زندگی نیست فلش بکه,کاش می فهمیدی,کاش می فهمیدی دوست دارم,کاش می فهمیدی چقدر دوستت دارم,کاش می فهمیدی در خزانی,کاش میفهمیدی قهر,کاش می فهمیدی دوستت دارم,کاش,میفهمیدیم اومدنی رفتنیه,رمان کاش می فهمیدی دوست دارم,کاش مرا می فهمیدی,
نویسنده: مهراد صمیمی