گاهى “تغيير” بى معنىترين واژهى دنياست
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 7:13
از اول هر چه باشد تا آخر هم همان مي ماند! گاهى ldquo;تغييرrdquo; بى معنى ترين واژه ى دنياست اكثرِ آدم هايى كه مي گويند عوض مي شوم نه تنها عوض نمي شوند بلكه همانى هم كه بودند را يادشان مي رود! درست مثلِ لباسى كه فروشنده غالب مان كرده و سالهاست قرار است در تنمان ldquo;جا باز كندrdquo;، اما هر روز بيشت...
ما دوست داريم تاييد شويم…
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 7:13
ما دوست داريم از صبح كه چشم باز مي كنيم، تاييد شويم... دورمان را پر از آدم هايى كرده ايم كه هى اشتباه مي كنيم و هى تاييدمان مي كنند... انتخابِ غلط مي كنيم و صحه مي گذارند ما ذوق مي كنيم كه يك نفر تمامِ روز كنارمان باشد و مدام بگويد؛ حق با توست... او لياقتِ تو را نداشت... او قدرِ تو را ندانست... و ما...
به خوابى ميمانم كه هيچگاه به چشمانت نيامد!
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 7:13
به خوابى مي مانم كه هيچگاه به چشمانت نيامد! باید چنان عاشقم باشی که وقتی از من می نویسی مجبور نشوی ادیتش کنی... مرا بی غلط بنویس من درست همانی می شوم که می خواهی. علی قاضی نظام
نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم توییخالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی-با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلممی نشانی تا بفهمم حکم ویرانم توییبیقراری میکند در شعر هم رویای توباعث بی تابی چشمان گریانم توییآمدی تا من فقط مومن به چشمانت شومربّنا و آتنا"ی بین دستانم تویی"گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درندمن ن...
دل بریدن بشود قول و قرارم سخت است
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
باز پاییز برای تو نبارم سخت استپای هر خاطره ات بغض نکارم سخت استهر نفس درد بیاید برود، حرفی نیستقاب عکست بشود دار و ندارم سخت استبا غزل زار زدم: بند به بندم همه تواینکه باور نکنی بی کس و کارم سخت استمثل فرهاد شدن، عاقبت مجنونهاستاین حقیقت که نباشی تو کنارم سخت استای که چشمان تو آرامش بیگانه شدنددل ب...
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟ ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟ نیست از هیچ طرف راه برون شد زشبم زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟ از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته ی این ایل و تبارم چه کنم؟ من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم؟ یک به یک با مژه هایت دل ...
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم"
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم" "همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم" خاطراتت همه طی شد ، به ته کوچه رسیدم و تو را بین شلوغی ، از سر حادثه دیدم دیدمت باز همانجا با همان اخم قدیمی توامان درد است و لذت کندن زخم قدیمی و همان سنگ و همان کوه و همان قله ی مغرور و همان چادر مشکی که نمایاندی اش از د...
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم سد باغ بهار است و صلای گل و گلشن گر میوهٔ یک...
در سرم جز فکر تو نیست فکری دگر
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
در سرم جز فکر تو نیست فکری دگر در قلبم جز عشق تو نیست عشقی دگر باز می بینم عکس زیبایت را با دیده ی تر می خوانم نامت را شاید آیی باری دگر راه وصلت می شود سهل باشد مگر جز صبوری چاره ای می شود پیدا مگر خوب می دانم که عشقت نمی یابد ثمر لیک اصرار می کند این دل خونین جگر نیست جز خیالی این شادی های زودگذر ...
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی پرده برد...
هم مرگ
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
لیلی بنشین خاطره ها را رو کن لب وا کن و با واژه بزن جادو کنلیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست بعد از من و جان کندن من نوبت توستلیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم لیلی مپسند این همه نابود شوملیلی بنشین،سینه و سر آوردم مجنونم و خونابِ جگر آوردممجنونم و خون در دهنم می رقصد دستان جنون در دهنم می رقصدمجنون تو هست...
میروم
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
می روم از پس این قصه به جایی برسم یا به هر آدمک بی سر و پایی برسم می روم بلکه مرا این سفر آرام کند غم دلکندن من قلب تو را رام کند رفتنم مصلحتی نیست بدان مجبورم این همه حادثه کافیست بدان مجبورم خوب من با دگران زمزمه کردن غلط است بی وفایی غلط و هم همه کردن غلط است بعد من یار زیاد است مبارک بادت یار نه...
شرطی
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
همه چيزمان شرطى شده!زنگ بزنى، زنگ مي زند!پيغام بدهى، پيغام مي دهد!دلت تنگ شود، دلش تنگ مي شود!فقط اين دوست داشتنِ لعنتى ستكه شاملِ هيچ بند و تبصره اى نمي شود!كه اگر بفهمد دوستش دارى،بار و بنديلش را جمع مي كند و مي رود! علی قاضی نظام
بعضی آدم ها ...
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
بعضى آدمها را بايد آنقدر تكثير كرد،تا مبادا نسلشان منقرض شود...آنها كه دليلِ حالِ خوبتان هستند...آنها كه حتى با فكر كردن بهشان،لبخند روى لبت مي نشيند...همان آدمهايى كه در بدترين شرايط،شما را تمام و كمال پذيرا بودند...داريد اگر از اين ناياب ها،دو دستى بچسبيدشان علي قاضي نظام
يادَت مى آيد؟ هر سال اين موقع
-
تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 22:33
يادَت مى آيد؟هر سال اين موقعصبحِ اولِ وقتپيغام مي دادم:عزيزِ جانم؛هوا سرد استمي سوزاند تمامِ مغزِ استخوان رابپوشان تمامِ وجودت رامبادا خانه نشين شوى...و چَشمى كه نثارم مي كردى و خيالم را راحت...هر سال اين موقع،چه حالِ خوبى داشتيم...راستىدلَت تنگ نشده؟ علی قاضی نظام
لای موهایت همیشه یک گل سر داشتی
-
تاریخ: 1395/9/21 ساعت: 20:05
لای موهایت همیشه یک گل سر داشتیلاغر و ساده ولی چشمان محشر داشتیمثل اسکندر به قلبم می زدی با هر نفسقتل عامم کردی و چشم ستمگر داشتیشهر، شهرم را به آتش می کشیدی دم به دمبی پناهی بودم و در من،تو لشکر داشتیمطلع شعرم شدی با هر غزل میخواندمتمطمئن بودم که با من حال بهتر داشتیزندگی اما برایم خواب دیگر دیده ب...
از این بیهوده بودن ها ...
-
تاریخ: 1395/9/21 ساعت: 20:05
از این تنهایی بیزارماز این با هم نبودنهااز این غربتاز این حسرتاز این بیهوده بودنهاشبها تا صبح بیدارم.چقدر می باید اندوه داشتچقدر می باید دلگیر بود . . .من از دلتنگی بیزارم . شعر "ازاین بیهوده بودنها" از دفتر شعر "خاطرات گمشده" شاعر "پويا جمشيدي"
غرق یک خاطره باشی و به آخر برسی
-
تاریخ: 1395/9/21 ساعت: 20:05
غرق یک خاطره باشی و به آخر بِرِسیبه غم انگیزترین صفحه ی دفتر برسیبه سرت هی بزند تا بروی رو به عقبکه به یک حادثه یا یک غم بهتر برسیاز غزل کام بگیری و بسوزی هر شبسر این رابطه اینبار به باور برسیعشق یعنی که بخواهی و بمیری، ای وای!آنقَدَر دیر ، دمِ رفتن او سر برسیباخدا عهد ببندی و بگوید باشددست آخر که ب...
باید کسی باشد شبی ماتم بگیرد
-
تاریخ: 1395/9/21 ساعت: 20:05
.بايد كسي باشد شبي ماتم بگيردوقتي نبودم صورتش را غم بگيردبايد كسي باشد كه عكس خنده ام را در لابه لاي گريه اش محكم بگيردچشمش به هر كوچه خياباني بيافتدباران تنهاتر شدن، نَم نَم... بگيردهي شهر را با خاطراتش در نَوَردَدآينده اش را سايه اي مبهم بگيرداز گريه هاي او خدا قلبش بلرزداز گريه هاي او نفسهايم بگي...
انتظار سبز
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 18:17
طلوع می کند آن آفتاب پنهانیز سمت مشرق جغرافیای عرفانیدوباره پلک دلم می پرد نشانه ی چیست؟ شنیده ام که کسی می آید به مهمانیکسی که سبزتر است از هزار بار بهارکسی شگفت، کسی آن چنان که می دانیتو از حوالی اقلیم هر کجا آبادبیا که می رود این شهر رو به ویرانیدر انتظار تو تنها چراغ خانه ماستکه روشن است در این ...